رویکردهای میان رشته ای
رویکردهای رفتاری، روانکاوی و پدیدارشناختی ، هم سطح یکدیگرند؛ یعنی همه متکی بر مفاهیم و اصول روان شناختی هستند، اما دیدگاه زیست شناختی با این رویکردها متفاوت است.
از جالب ترین رویکردهای میان رشته ای، چهار رویکرد را مطرح می کنیم :
- الف-با گرایش های زیست شناختی :
- ۱- علم عصب نگرشناختی
- ۲- روان شناسی تکاملی
- ب-با گرایش های روان شناختی :
- ۱- علم شناخت نگر
- ۲- روان شناسی فرهنگ نگر
علم عصب نگر شناختی
روان شناسی زیست شناختی اصولأ یک علم است، زیرا در پی یافتن رابطه فرایندهای روانی با فرایندهای زیستی است. در علم عصب نگر شناختی ، روان شناسان می کوشند بفهمند که فعالیت های ذهنی چگونه در مغز صورت می گیرد.
طبق این رویکرد ریشه رفتار سیستم عصبی است. برای مثال پردازش اطلاعات حاصل فعالیت قشر مغز است.
وجه شاخص علم عصب نگر این است که با استفاده از شیوه های نوین، مغز افراد بهنجار را درحالی که سرگرم انجام دادن تکلیف شناختی معینی هستند، با استفاده از شیوه هایی مثل عصب نگاری، وارسی مغزی و CAT بررسی کنند. این تصاویر به دست آمده، بخش هایی از مغز را نشان می دهند که در جریان اشتغال به تکلیف خاصی فعال تر هستند.
نکته ۱۷ : علوم زیستی معتقد است علت فراموشی دوران کودکی شکل نگرفتن دستگاه هیپوکامپ در ۳ سال نخست زندگی است.
روان شناسی تکاملی
روان شناسی تکاملی با خاستگاه های زیست شناختی مکانیسم های روانی، از جمله مکانیسم های شناختی سر و کار دارد.
مفهوم محوری در روان شناسی تکاملی ، این است که مکانیسم های روان شناختی، همانند مکانیسم های زیست شناختی، بر اساس فرایند انتخاب طبیعی شکل گرفته اند؛ یعنی این مکانیسم ها مبنای وراثتی دارند .
از جمله مباحثی که روان شناسان تکاملی روی آن کار می کنند، عبارتند از: نحوه انتخاب جفت جنسی ، نحوه رویارویی با افراد سلطه جو و شیوه کنار آمدن با احساسات پرخاشگرانه خویش.
علم شناخت نگر
این رویکرد تا حدودی در واکنش به محدودیت های رفتارگرایی و دیدگاه S-R مطرح شده است.
در این رویکرد، به مطالعه فرایندهای ذهنی مانند ادراک کردن، به یاد سپردن، استدلال کردن، تصمیم گرفتن و مسأله حل کردن می پردازند. شناخت گراها برای بررسی فرایندهای ذهنی، رفتارهای خاص را مورد توجه قرار می دهند (مثل رفتارگرایان)، با این تفاوت که آن رفتارها را برحسب فرایندهای ذهنی زیربنایی شان تفسیر می کنند.
نکته ۱۸ : تفسیرهای روانشناسان شناختی، غالبأ بر قیاس بین ذهن و کامپیوتر تکیه دارد.
نکته ۱۹ : رویکرد شناختی برای اراده و فعال بودن انسان اهمیت قایل است، در صورتی که رویکرد رفتاری جبرگرا است و برای اراده نقشی قایل نیست. از نظر این رویکرد یاد زدودگی کودکی به این علت است که در ۳ سال اول زندگی، تغییر و تحول مهمی در نحوه سازمان دهی تجربه ها در حافظه روی می دهد.
نکته ۲۰ : روانشناسان شناختی، ذهن را یک نظام حل مسأله فعال و آگاه می دانند.
علم شناخت نگر به حوزه هایی از پژوهش های روانشناسی اطلاق می شود که :
۱- با فرایندهایی مثل ادراک، استدلال، تصمیم گیری، حل مسأله و به خاطر سپردن سروکار دارند.
۲- با رشته های دیگری که به فرایندهای مزبور می پردازند، (نظیر فلسفه و علوم کامپیوتر) هم پوشی دارند.
هدف عمده این رشته، نحوه بازنمایی اطلاعات در ذهن (بازنمایی های ذهنی) است و اینکه چه نوع محاسباتی بر روی این بازنمایی ها باید انجام شود تا ادراک، به خاطرسپردن و استدلال صورت گیرد.
رشته های مرتبط با علم شناخت نگر عبارت از روانشناسی، مردم شناسی، زبان شناسی، فلسفه، مباحثی از علم عصب نگر و هوش مصنوعی هستند.
هوش مصنوعی: شاخه ای از علم کامپیوتر، با تمرکز بر طراحی کامپیوترهایی است که بتوانند هوشیارانه عمل کنند و همچنین برنامه های کامپیوتری تدوین کنند، تا بتوانند فرایندهای فکری انسان را شبیه سازی کنند.
نکته ۲۱ : علم شناختی ذهن انسان را همچون کامپیوتر پردازنده اطلاعات در نظر می گیرد.
بنیادهای علم شناخت نگر، مفاهیم محاسبه ی ذهنی و سطوح تحلیل هستند.
مفهوم پیوندگرایی: برای توصیف بازنمایی ها و فرایندهای ذهنی می توان از همان اصطلاحات معمول در توصیف نورون ها و پیوندهای آن ها استفاده کرد، که آن را پیوندگرایی گویند.
برگرفنه از کتاب مدرسان شریف