روانشناسی : رویکردها
رویکرد پدیدارشناختی (phenomenological)
برخلاف رویکردهایی که قبلأ بررسی کردیم رویکرد پدیدار شناختی تقریبأ به طور انحصاری به تجربه های شخصی (subjective) توجه دارد. این رویکرد با تجارب شخص از رویدادها، یعنی با پدیدارشناسی فرد سروکار دارد، و رویکردی برخاسته از واکنش پدیدارشناسان به خصلت بسیار ماشین انگارانه ی (mechanistic) سایر دیدگاهها در روانشناسی است. برای مثال ، روان شناسان پدیدارگرا مخالف این نظر هستند که رفتار به وسیله ی محرک های بیرونی (برطبق رفتارگرایی)، یا صرفأ از راه پردازش اطلاعات (طبق روانشناسی شناختی)، یا توسط تکانه های ناهشیار (طبق نظریه های روانکاوی) کنترل می شود.
همچنین هدف های روان شناسان پدیدارشناس نیز جدا از هدف های روان شناسان وابسته به سایر رویکردهای روانشناختی است. این روان شناسان بیشتر با زندگی درونی و تجارب درونی فرد سروکار دارند تا با پرورش نظریه ها یا پیش بینی رفتار.
نکته ۱۴ : تأکید اصلی نظریه های پدیدارشناختی شخصیت بر چگونگی نگرش فرد در مورد دنیای پیرامونش در حال حاضر است. این تأکید همواره با یک ملاحظه آینده نگرانه در مورد توانایی افراد به منظور دستیابی به استعدادهای بالقوه خود، خواهد بود.
برخی نظریه های پدیدارشناختی را انسان گرا (humanistic) نیز نامیده اند، زیرا این نظریه ها بر خصوصیات تمایزدهنده ی انسان از حیوان، مانند تلاش در جهت رشد و خودشکوفایی(self-actualization)، تأکید می ورزند. طبق نظریه های انسان گرا ، نیروی انگیزشی اصلی هر فرد، گرایش به سوی رشد و خودشکوفایی است. این نیاز اساسی در همه ی ما وجود دارد که توانایی بالقوه ی خود را تا بالاترین حد ممکن شکوفا سازیم و به پیشرفتی فراتر از سطح کنونی خود دست یابیم.تمایل طبیعی ما حرکت در مسیر تحقق توانایی بالقوه ی خودمان است، هر چند ممکن است در این راه با برخی موانع محیطی و اجتماعی روبه رو شویم.برای مثال، زنی که به شیوه ی سنتی ازدواج کرده و طی ده سال گذشته سرگرم تر و خشک کردن بچه های خود بوده ممکن است حالا اشتیاق فراوانی داشته باشدکه شغلی برای خود دست و پا کند، و مثلأ به علاقه ی دیرینه اش به دانش اندوزی تحقق بخشد، و از این راه به خودشکوفایی دست یابد.
روانشناسی پدیدارشناختی یا انسان گرا بیشتر با ادبیات و معارف انسانی دم ساز است تا با علم.
کارل راجرز ، به طورکلی به عنوان پیشگام و سردمدار انسانگرایی در مطالعه شخصیت، رویکرد پدیدار شناختی را به کار می بندد. او به این امر به عنوان یک واقعیت مسلم می نگرد که انسان با نوعی انگیزش ذاتی و فطری برای به فعلیت رسانیدن استعدادهای بالقوه و درونی خود، خلق شده است. همین امر موجب می شود انسان موجودی کاملأ فعال و کارکردی باشد. از طرفی به منظور کمک به افرادی که عوامل محیطی آنان را از انجام این وظیفه طبیعی باز داشته است، راجرز نوعی درمان روانی ارایه داده است که مراجع-محوری نامیده می شود.
آبراهام مازلو به عنوان پدر معنوی انسان گرایی، از جمله کسانی است که شخصیت را از دیدگاه پدیدارشناختی بررسی می کند. مازلو معتقد است که مردم دارای یک سری نیازها هستند. این نیازها، شامل نیازهای فیزیولوژیکی و نیازهای خودشکوفایی است؛ و یادآور می شود تا زمانی که اغلب نیازهای اساسی تر برآورده نشوند ، نیازهای خودشکوفایی مطرح نمی شوند.
جورج کِلی (نظریه پرداز نظریه سازه های شخصی)، نوعی نظریه پدیدارشناختی در شخصیت ارایه کرد که در آن برخلاف راجرز و مازلو (که بر احساس های مردم درباره خودشان اهمیت می دهند) بر عقاید مردم درباره خودشان و محیطشان اهمیت می دهد. کِلی معتقد است که زندگی انسان، بر اساس مفهومی شکل می گیرد که به جهان پیرامون خود می دهد. برای انجام این کار، انسان سازه هایی را درباره دنیای خود مشخص کرده و از آنها برای پیش بینی رویدادها استفاده می کند. از این لحاظ تمام انسان ها، شبیه به دانشمندان و علما هستند، فرضیه هایی را مطرح می کنند و سپس آنها را مورد آزمایش قرار می دهد. اگر سازه ها تأیید شوند فرضیه پذیرفته شده، و در صورت عدم تأیید، اصلاح یا رد می شوند. کِلی برای مشخص کردن این فرایند ، اصطلاح تناوب گرایی سازه ای را ابداع کرده است.
نکته ۱۵ : انسان گرایی را نیروی سوم در علم روانشناسی می دانند.
نکته ۱۶ : رویکرد انسان گرایی به درمان بی رهنمود و مراجع مدار معروف است.
برگرفته از کتاب مدرسان شریف