رواندرمانی
روان درمانی را می توان برحسب گرایش نظری فرد، به صورت قانع سازی میان فردی، آموزش روانی، اجتماعی، ایجاد تغییردرخویشتن براساس هدایت حرفها ، تکنولوژی رفتاری، شکلی از بازپروری، کسب رابطه، ، مراقبت از سلامتی، وغیره درنظر گرفت .
ازدیدگاه یکپارچه نگر ، نورکراس ۱۹۸۷ تعریف قابل قبول روان درمانی ازچند ویژگی ضروری برخوردار است.
اولاً : این تعریف باید پدیده های بالینی را به شیوه نسبتاً عینی و عملیاتی کند.
ادامه از دیدگاه یکپارچهنگر
ثانیاً : این تعریف باید ازلحاظ نظری و ازنظرمعنائی بیطرف باشد.
ثالثا : روان درمان گران دارای گرایش های گوناگون درمورد آن اتفاق نظر داشته و آنرا تأئید کنند.
رابعاً : این تعریف باید بدون قربانی کردن یکپارچگی ورویکرد خاص، بانظریه ها به طوربرابربرخورد کند
تعریف نورکراس ( ۱۹۹۰ ) ازروان درمانی : روان درمانی کاربرد آگاهانه و عمدی روش های بالینی و مواضع بیان فردی است که ازاصول روان شناختی رایج به دست آمده و هدف آن کمک به افراد است تا رفتارها، شناخت ها، هیجان ها و یا سایرویژگی های شخصی خود را درجهتی که شرکت کنندگان دردرمان آن را مطلوب می دانند، تغییر دهند.
نقش نظریه در روان درمانی
نظریه روان درمانی پدیده های بالینی را توصیف می کند، مقدار اطلاعات مربوط را محدود می سازد، این اطلاعات را سازمان می دهد، و همه آنها را بصورت مجموعه ای از دانش قابل فهم و منسجم درمی آورد و درمان را هدایت می کند.
وجه اشتراک درمان ها
روزنزویک، آدلر و راجرز براین مسأله اتفاق نظر دارند که حمایت، تعبیر، بینش، تغییررفتار، رابطه درمانی خوب و برخی ازخصوصیات درمانگر ویژگی های مشترک رویکردهای روان درمانی موفقیت آمیز هستند. بیشترین وجوه اشتراک درمان ها درزمینه انتظارمثبت درمانجویان و رابطه درمانی تسهیل کننده است. افزون برنیمی از پیامدهای روان درمانی موفقیت آمیز را می توان به این واقعیت نسبت داد که هم درمانگر و هم بیمار، قویاً به اثربخش بودن درمان اعتقاد دارند. براساس پژوهش فرض می کنیم که انتظاردرکلیه نظامهای درمانی عنصرفعالی است اما انتظار مثبت به جای اینکه فرآیند اصلی تغییر باشد، شرط لازم برای ادامه یافتن درمان است.
رابطه درمانی
درانواع روان درمانی ها حداقل ۱۰ درصد نتیجه روان درمانی، اینکه چرا بیماران دراثرروان درمانی بهبود می یابند به رابطه درمانی مربوطه می شود.( هوروات و لوبورسکی ۱۹۹۳ ). علت بیشترین نوسان درنتیجه درمان، عوامل ازپیش موجود درمانجو مثل انتظار تغییر و شدت اختلال بوده است. رابطه درمانی دومین عامل مهم تغییر بوده است، درحالی که روشهای روان درمانی سومین عامل مهم را تشکیل داده اند.
دیدگاه راجرز درزمینه اصول رابطه درمانی :
۱- دررابطه درمانی، درمانگر باید بیشتر از درمانجو همخوان یا ازنظر عاطفی سالم باشد.
2- درمانگر باید رابطه صادقانه برقرار کند.
3- درمانگر باید با توجه مثبت نامشروط رابطه برقرار کند
4- درمانگر باید رابطه ای توآم با همدلی داشته باشد
فرآیندهای تغییر
فعالیت های پنهان وآشکاری هستند که افراد به آنها می پردازند تاعاطفه، تفکر،رفتار، باروابط مربوط به یک مشکل خاص یا الگوهای کلی تر زندگی خود را تغییر دهند. از قرآیندهای تغییردرخلال روان درمانی، بدون روان درمانی و بین جلسات روان درمانی استفاده می شود