مقدمه ای بر توانبخشی شناختی
اثر بلند مدت آسیب مغزی اکتسابی (ABI)، به ویژه صدمات مغزی ضربه دیده (TBI)،تقریبأ یک چهارم قرن است که شناخته شده است.
در آن زمان، افزایش علاقه به درک مکانیسم های آسیب، و همچنین ماهیت عواقب فیزیکی، شناختی، رفتاری و عاطفی حاصل شده از چنین صدماتی بوده است. متخصصان توانبخشی با چالش کار با افراد مبتلا به آسیب مغزی اکتسابی و خانواده هایشان از طریق روش های متفکرانه ، خلاق و پویا روبرو شدند . در ایالات متحده، حداقل این تلاش ها در زمینه تغییرات عمده در ارائه خدمات بهداشتی و فن آوری صورت پذیرفته است.
اصطلاح توانبخشی شناختی شاید همواره محدود بوده و بیش از حد به بازسازی یا جبران کم توانایی های شناختی متمرکز شده است.اصطلاح بازتوانی افراد مبتلا به اختلال شناختی احتمالا بهتر است تأکید بر افراد آسیب دیده داشته باشد که هدف آنها توانبخشی شناختی است.اگر چه برخی از اهداف اساسی بهبود و جبران توانایی های شناختی همچنان به عنوان پایه تلاش های توانبخشی ادامه دارد،
۲۵ سال گذشته ارزش و تاثیر زیاد توانبخشی شناختی نسبت به اثرات شخصی، احساسی و اجتماعی آسیب مغزی و تعامل آنها با عملکرد شناختی را نشان داد. همه این عوامل به اهداف و برنامه های درمانی پرداخته شده است.تأثیرات عاطفی و اجتماعی کوتاه مدت و بلند مدت برای بسیاری از افراد که با عواقب مکرر آسیب مغزی مواجه هستند مورد نیاز است.
برای چندین دهه این حوزه به نظر می رسید که در مبارزه داخلی قرار دارد که آیا تمرکز بر فرایندهای آموزشی، مهارت ها یا توانایی های عملکردی بهتر است، و در چه روش ها و در چه شرایطی ممکن است آموزش ها انجام شود. اگرچه مبارزه شاید تمام نشده باشد، به طور فزاینده ای تصدیق می شود که تغییرات عملکردی باید هدف درمان باشد و راه های زیادی برای تسهیل این تغییرات کاربردی وجود دارد.
اگر چیزی آموختیم،این است که رویکردcookie-cutter کار نخواهد کرد.افراد و خانواده ها در مراحل مختلف پس از آسیب به طور متفاوتی به مداخلات مختلف پاسخ می دهند. عملکرد، شخصیت، حمایت اجتماعی و خواسته های زیست محیطی، بعضی از عواملی است که می تواند به شدت بر نتایج تاثیر بگذارند.
در این واکنش متغیر به درمان، توانبخشی شناختی از درمان سرطان، دیابت، بیماری قلبی، بیماری پارکینسون، آسیب نخاعی، اختلالات روانپزشکی یا هر نوع آسیب یا بیماری دیگر مستثنی نمی باشد، زیرا واکنش متغیر به درمان های مختلف، عادی است.در زیر، برخی از عوامل اصلی که بهبود توانایی شناختی را شکل می دهند آمده است.
عوامل اصلی شکل دهی توانبخشی شناختی
دیدگاه های جدید و یافته ها به Neuroplasticity
محققان اکنون می دانند که بیش از آنی که تصور می کردند مغز یک اندام با انعطاف پذیری بسیار بالایی است که پس از جراحت، می تواند سازماندهی قابل توجهی را ایجاد کند که می تواند پایه ای برای بهبود عملکرد باشد.
آزمایشات جدید به وضوح تغییرات را در مناطق شاخه ای دندریت ها که نتیجه افزایش میزان ارتباط حیاتی نورون هاست نشان داده اند.از دیدگاه توانبخشی شناختی روابط بین رشد دندریتیک، تحریک محیطی ساخت یافته و بازیابی کارکردهای از دست رفته از اهمیت ویژه ای برخوردار است . چالش ما این است که درک اصولی از این بازیابی و انواع تجربیات پس از ضربه را داشته باشیم و بهینه سازی آن را مدیریت کنیم.
پیشرفت در فناوری
رشد چشمگیر فن آوری های جدید تأثیر عمیقی بر توانبخشی داشته است.یکی از راه هایی که این اثرات را می توان احساس کرد، رشد و توسعه ابزار قدرتمند مبتنی بر اطلاعات است که می تواند برای افراد دارای مشکلات شناختی سازگار باشد.رایانه های کم و بیش قدرتمندتر و تکنولوژی مبتنی بر تراشه، دستگاه های پیچیده ای را برای ذخیره و بازیابی اطلاعات در دسترس ما قرار می دهند. ساعتها، تلفنهای همراه، سیستمهای جستوجو و دستگاههای دستی همه میتوانند به رایانه ها و سیستمهای دیگر مرتبط شوند.
برگرفته از : کتاب