روانشناسی شناختی : مطالعه مغز..انسانها، قرنهای متمادی دربارۀ ذهن و مغز (یا برعکس) فکر کرده اند. روانشناسی علمی، ریشه درعلوم طبیعی، فلسفه، پزشکی و سنتهای عقلانی پیش از سال ۱۹۰۰ دارد. علم مغز نیز تاریخچۀ خود را دارد. اولین کتاب واقعأ کالبدشناسی را وسالیوس در اواخر رنسانس انتشار داد. کالبدشناشی مغز از آن زمان تا به حال با ابزارهایی با دقت روزافزون ادامه دارد.
تصمیم در مورد کارکردهای مغز بسیار سخت بود (وعمدتأ در مورد بیماران اعصاب و از طریق تشریح کالبد آنها پس از مرگشان انجام می گرفت). مطالعۀ مغز انسان زنده امکان پذیر نبود. این مسئله مطالعۀ رابطه ی دو جانبۀ روان و مغز را دشوار می ساخت. مغز، پیچیده و انعطاف پذیر است، بنابراین، دائمأ در حال یادگیری و انطباق می باشد. آسیب مغزی امری ایستا نیست، بلکه تهدیدی بافتی است که مغز برای ترمیم آن، سپردن کارش به بخش دیگر یا منزوی ساختنن آن می کوشد. بنابراین، شواهد به دست آمده از اجساد مردگان مهم است، ولی الزامأ وضعیت مغز سالم و قبل از آسیب را آشکار نمی سازد.
در سال ۱۹۲۹ هنس برگر برای اولین بار توانست میدان الکتریکی بسیار ضعیف (هزارم ولت) مغز انسان را ردیابی کند. وقتی او از آزمودنی های خود خواسته بود چشمانشان را ببندند، امواج آلفا را کشف کرد. پس از آن، اکتشافات اساسی دیگری نیز انجام گرفت. امروزه، آنسفالو گرافی (EEG) ابزار پزشکی اجتناب ناپذیری است، ولی مغز از نظر جریان الکتریسیته همچون کاسه ای از ژلاتین است که در آن، پی بردن به اینکه چه، کجا، چه وقت و چرا دشوار می باشد.
علم روان شناسی جدای از علم مغز تکامل یافت و زدن پلی محکم بین آن دو دشوار بود. تنها در دهه های اخیر است که واقعأ “چشم انداز مغز” در قالبی جدید و خیلی بهینه تر تقریبأ اوج گرفته است. اینک می توان مغز زندۀ انسان را به صورت تفصیلی؛ در حالیکه درک می کند، عمل می کند، یاد می گیرد، به یاد می سپارد، احساس می کند، سخن می گوید، گوش می دهد و یا با انسان های دیگر در تعامل است، مشاهده کرد. تأثیر آن بسیار مشابه اولین مشاهدۀ ستاره ها به وسیلۀ گالیله با تلسکوپ است: کار او در علوم فیزیک و نجوم زمانش انقلاب پدید آورد. دانشمندان نجوم از تلسکوپ های اولیه استفاده کردند، ولی همچنان ساختن تلسکوپ های جدید و بهتر را ادامه دادند، فرایندی که امروز نیز ادامه دارد. تلسکوپ اولیه ناقص بود، ولی تأثیری عظیم داشت.
گرچه درک کنونی ما هنوز ناقص است، ولی دانشمندان به مطالعۀ حافظه، توجه، یا حواس، تنها از یک زاویۀ دید، باور ندارند. ما بر آنیم که این موضوعات را از چشم انداز مغز و ذهن، هر دو، مطالعه کنیم. نتیجۀ آن، “باخت” یک طرف و “برد” طرف دیگر نیست، بلکه برد – برد طرفین است. ما ظهور هم نهاد جدیدی را مشاهده می کنیم. کل بزرگ تر، یا حداقل متفاوت، از جمع اجزاء آن است.
کاربردهای علمی بسیاری از مطالعه ی ذهن_مغز در پزشکی، علوم تربیتی و حتی هنر در حال ظهور است. قلمرو حاصل، تحت عناوین درسی متفاوت و فراوانی تدریس می شود. ما معتقدیم محتوا مهمترین مسئله است. علوم اعصاب شناختی عنوانی است که ما برای این حوزه برگزیده ایم، ولی زیست_روان شناسی، روان_فیزیولوژی و مشابه آن نیز مدعی علم جدید ذهن_مغزند.